لری پهلوی
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: امین ناصری - ۱۳٩۳/٩/۱۳

بهل = اجازه بده، مهلت بده

بنه = بگذار

هر دو فعل بالا در فارسی به معنی بگذار هستند.

نویسنده: امین ناصری - ۱۳٩۳/٦/۸

نکنیدن = ابراز درد یا خستگی با صداهایی که از ته گلو خارج می شود.

نالنیدن = ابراز درد یا خستگی با بیان کلمات از قبیل ای و ...

نک و نال = ترکیبی از دو حالت بالا

علاوه بر نکه که یک اسم از فعل نکنیدن است یک کلمه نکه دیگر داریم به معنی خاکه قندهای بسیار نرم ته قندان.

نویسنده: امین ناصری - ۱۳٩۳/٦/٤

در لری به کلماتی بر می خوریم که دارای معانی مخالف با معانی اصلی می باشند.

ملاکت که همان ملائکه می باشد که ة آن تلفظ می شود در لری به معنی آدم بد قیافه و وحشتناک است. حال آن که ملائکه همان فرشتگان هستند.

شفق در لری یعنی آغاز صبح، حال آن که فلق به معنی آغاز صبح بوده و شفق به معنی آغاز شب  می باشد.

از این سری کلمات در فارسی نیز داریم:

سواد به معنی سیاهی می باشد در صورتی که باید به معنی روشنی بخش باشد.

فاضلاب به معنی آب برتر و بهتر می باشد در صورتی که به آب کثیف خروجی از منازل گفته می شود.

همچنین در لری کلمه پگه که کوتاه شده پگاه می باشد به معنی روشنایی است.

تا پگه ه فلان کار  انجام به = تا هوا روشن است و تاریک نشده فلان کار را انجام بده.

در حالی که در فارسی پگاه به معنی صبح معنی شده است.

نویسنده: امین ناصری - ۱۳٩۳/٥/۳۱

کم و بیش کلمه خس را در ادبیات فارسی می بینیم. ولی راستی معنای غلیظ و رقیق در زبان های ایرانی چیست؟ در لری کلمات جایگزین زیر را داریم:

خس = غلیظ

هُلنگ = رقیق

نویسنده: امین ناصری - ۱۳٩۳/٥/٢٥

تیزبال = قسمت ابتدایی بال- اگر پرهای مربوط به این عضو کنده شوند پرنده قادر به پرواز نیست.

بلچک = ته بال - بال چک، چک به معنی گوشه است.

دنه = دنده

قاد = لگن

گرمزگل = ران، می توان گرمز گل را به صورت گر + مز (ماز) + گل نوشت. گر = مثل گر (گل) درخت، مز= ماز - مازه و گل به میان دو پا گفته می شود. قسمتی که به میان دو پا آویزان شده است.

قل = ساعد پا

جیقلدون = چینه دان

توتر = سنگدان

لیقرو = روده

و ...

نویسنده: امین ناصری - ۱۳٩۳/٤/٢۸

در لری کلمه حیوان زیاد رایج نبوده و در مورد جانوران خانگی به کار می رفته است و در مورد حیوانات وحشی از جودار (جاندار) استفاده می شده است.

چقل = شغال، مثلا در لکی بچم و در شیرازی بشم.

چوله = جوجه تیغی، به خاطر گرد بودن این حیوان به آن چوله گفته می شود.

ژژو = خارپشت

دله نوک سر (دله با دماغ سرخ) = سمور

پشو = پشی، گربه

مو (مون) = مان، اسب

وراز = گراز

...

نویسنده: امین ناصری - ۱۳٩۳/٤/٢۸

همان طور که قبلا گفتیم واژه بام در لری بون یا بو گفته می شود. بون به معنی دشت نیز می باشد. این به این معنی است که میم در بام در لری نون می باشد. بر این اساس دام باید دون باشد که البته به همین صورت نیز می باشد.

روغن دو (روغن دون) = روغن دام یا روغن حیوانی

دنا (دنئا) = دام ها

نویسنده: امین ناصری - ۱۳٩۳/٢/٦

در زبان فارسی ساخت افعال ماضی به روش های مختلفی انجام می پذیرد ولی در لری روش تقریبا یکسان بوده و اصولی تر می باشد. هر چند بحث در مورد زبان با توجه به پویایی آن مشکل است. این روش به صورت زیر می باشد:

بن مضارع + ست = فعل ماضی

به عنوان مثال گذشته دانم می شود: دانستم. یعنی:

دان + ست = دانست

به همین روش:

توان + ست = توانست

گری + ست = گریست (در لری گریو + ست = گریوست)

خوا + ست = خواست

در این روش استثناهایی وجود دارد. ولی قبل از پرداختن به این استثناها فعل نشستن را بررسی می کنیم:

نشست = نش + ست

مثال بالا به این نکته اشاره می کند که بن مضارع نشستن، نش یا نیش می باشد و نه نشین. همان گونه که در بسیاری از مناطق لرنشین بنیش یعنی بنشین به کار می رود.

حال بعضی دیگر از افعال با اندکی تغییر را مثال می زنم:

1ـ بن مضارع شستن، شو می باشد، شو + ست = شست (ششت)

2ـ بن مضارع نوشتن، نویس می باشد، نویس + ست = نویسست(نوشت)

3ـ بن مضارع لیسیدن، لیس می باشد، لیس + ست = لیسست(لشت)

4ـ بن مضارع چشیدن، چش می باشد، چش + ست = چشست (چشت)

5ـ بن مضارع ریسیدن، ریس می باشد، ریس + ست =ریسست (رشت)

6ـ بن مضارع هشتن، هل می باشد، هل + ست = هلست (هشت)

7ـ بن مضارع داشتن، دار می باشد، دار + ست = دارست (داشت)

8ـ همچنین کشتن، کاشتن، انباشتن و ...

در موارد بالا افعال درون پرانتز در لری کاربرد دارند که در همه موارد س قلب به ش شده شده است. اکنون مثال های بیشتری روی افعال ویژه لری ذکر می کنیم:

دیس + ست = دیسست (دیسیدن به معنی چسبیدن می باشد.)

کلاش + ست = کلاشست (کلاشیدن به معنی خاریدن می باشد.) و ...

حال به مثال های زیر توجه کنید:

او دانست.

زنجیر برید.

در دو مثال بالا هر دو جمله گذشته می باشند در حالی که ساختار آنها با هم فرق می کند ولی در لری ساختار هر دو یکسان است:

او دونس.

زنجیر برس.

لازم به ذکر است که ت پایانی در لری در بیشتر موارد تلفظ نمی شود.  

همچنین ساختار ماضی مجهول نیز به همین صورت است.

بن مضارع + س (ست) = ماضی مجهول

در ساخت ماضی مجهول بن مضارع دستخوش هیچ گونه تغییری نمی شود.

موارد زیر را ببینید:

 گرتن ( گرفتن)، حردن (خوردن)، کشتن، کاشتن

او گیرس = او گرفته شد. ( او اسیر شد.)

غذا حورس = غذا خورده شد.

اون گرتم = او را گرفتم.

غذان حردم = غذا را خوردم.

زمی کارس = زمین کاشته شد.

زمین کاشت = زمین را کاشت.

توجه : حرف نون علامت مفعولی می باشد.

اکنون پیوند و پیوستن در زبان فارسی را بررسی می کنیم:

پیو + ست = پیوست.

بنا بر این مثال بن مضارع پیوستن، پیو می باشد ولی به عنوان مثال بپیویم بدون کاربرد بوده و بپیوندیم به کار می رود.

حال نیز در لری تنها پی به کار می رود و به معنی رابطه فامیلی است و کاربرد آن با افعال زیر مشهود است:

پی بردن = احساس بر رابطه فامیلی داشتن.

پی دادن = بیان رابطه فامیلی. به عنوان مثال علی به حسن پی داد یعنی علی به حسن گفت فامیل هستیم.

پی داشتن = فامیل بودن.

این مطلب کامل می شود.

 

مطالب قدیمی تر »
کدهای اضافی کاربر :