لری پهلوی
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: امین ناصری - ۱۳٩۳/٤/٢۸

در لری کلمه حیوان زیاد رایج نبوده و در مورد جانوران خانگی به کار می رفته است و در مورد حیوانات وحشی از جودار (جاندار) استفاده می شده است.

چقل = شغال، مثلا در لکی بچم و در شیرازی بشم.

چوله = جوجه تیغی، به خاطر گرد بودن این حیوان به آن چوله گفته می شود.

ژژو = خارپشت

دله نوک سر (دله با دماغ سرخ) = سمور

پشو = پشی، گربه

مو (مون) = مان، اسب

وراز = گراز

...

نویسنده: امین ناصری - ۱۳٩۳/٤/٢۸

همان طور که قبلا گفتیم واژه بام در لری بون یا بو گفته می شود. بون به معنی دشت نیز می باشد. این به این معنی است که میم در بام در لری نون می باشد. بر این اساس دام باید دون باشد که البته به همین صورت نیز می باشد.

روغن دو (روغن دون) = روغن دام یا روغن حیوانی

دنا (دنئا) = دام ها

نویسنده: امین ناصری - ۱۳٩۳/٢/٦

در زبان فارسی ساخت افعال ماضی به روش های مختلفی انجام می پذیرد ولی در لری روش تقریبا یکسان بوده و اصولی تر می باشد. هر چند بحث در مورد زبان با توجه به پویایی آن مشکل است. این روش به صورت زیر می باشد:

بن مضارع + ست = فعل ماضی

به عنوان مثال گذشته دانم می شود: دانستم. یعنی:

دان + ست = دانست

به همین روش:

توان + ست = توانست

گری + ست = گریست (در لری گریو + ست = گریوست)

خوا + ست = خواست

در این روش استثناهایی وجود دارد. ولی قبل از پرداختن به این استثناها فعل نشستن را بررسی می کنیم:

نشست = نش + ست

مثال بالا به این نکته اشاره می کند که بن مضارع نشستن، نش یا نیش می باشد و نه نشین. همان گونه که در بسیاری از مناطق لرنشین بنیش یعنی بنشین به کار می رود.

حال بعضی دیگر از افعال با اندکی تغییر را مثال می زنم:

1ـ بن مضارع شستن، شو می باشد، شو + ست = شست (ششت)

2ـ بن مضارع نوشتن، نویس می باشد، نویس + ست = نویسست(نوشت)

3ـ بن مضارع لیسیدن، لیس می باشد، لیس + ست = لیسست(لشت)

4ـ بن مضارع چشیدن، چش می باشد، چش + ست = چشست (چشت)

5ـ بن مضارع ریسیدن، ریس می باشد، ریس + ست =ریسست (رشت)

6ـ بن مضارع هشتن، هل می باشد، هل + ست = هلست (هشت)

7ـ بن مضارع داشتن، دار می باشد، دار + ست = دارست (داشت)

8ـ همچنین کشتن، کاشتن، انباشتن و ...

در موارد بالا افعال درون پرانتز در لری کاربرد دارند که در همه موارد س قلب به ش شده شده است. اکنون مثال های بیشتری روی افعال ویژه لری ذکر می کنیم:

دیس + ست = دیسست (دیسیدن به معنی چسبیدن می باشد.)

کلاش + ست = کلاشست (کلاشیدن به معنی خاریدن می باشد.) و ...

حال به مثال های زیر توجه کنید:

او دانست.

زنجیر برید.

در دو مثال بالا هر دو جمله گذشته می باشند در حالی که ساختار آنها با هم فرق می کند ولی در لری ساختار هر دو یکسان است:

او دونس.

زنجیر برس.

لازم به ذکر است که ت پایانی در لری در بیشتر موارد تلفظ نمی شود.  

همچنین ساختار ماضی مجهول نیز به همین صورت است.

بن مضارع + س (ست) = ماضی مجهول

در ساخت ماضی مجهول بن مضارع دستخوش هیچ گونه تغییری نمی شود.

موارد زیر را ببینید:

 گرتن ( گرفتن)، حردن (خوردن)، کشتن، کاشتن

او گیرس = او گرفته شد. ( او اسیر شد.)

غذا حورس = غذا خورده شد.

اون گرتم = او را گرفتم.

غذان حردم = غذا را خوردم.

زمی کارس = زمین کاشته شد.

زمین کاشت = زمین را کاشت.

توجه : حرف نون علامت مفعولی می باشد.

اکنون پیوند و پیوستن در زبان فارسی را بررسی می کنیم:

پیو + ست = پیوست.

بنا بر این مثال بن مضارع پیوستن، پیو می باشد ولی به عنوان مثال بپیویم بدون کاربرد بوده و بپیوندیم به کار می رود.

حال نیز در لری تنها پی به کار می رود و به معنی رابطه فامیلی است و کاربرد آن با افعال زیر مشهود است:

پی بردن = احساس بر رابطه فامیلی داشتن.

پی دادن = بیان رابطه فامیلی. به عنوان مثال علی به حسن پی داد یعنی علی به حسن گفت فامیل هستیم.

پی داشتن = فامیل بودن.

این مطلب کامل می شود.

 

نویسنده: امین ناصری - ۱۳٩٢/۱۱/٢٤

آویاری (آبیاری) = کار آب دادن به کشت

گایاری (گاویاری) = کشت کردن با گاو

نویسنده: امین ناصری - ۱۳٩٢/۱۱/٢٠

شاید تصور شود که "دانم" از همان ابتدا به شکل "دانم" بوده ولی با یک مثال می توان آن را رد کرد و اصل آن را "ذانم" عنوان کرد به همان شکلی که در لکی و ... به کار می رود. این مثال کلمه عربی "استاذ" می باشد که در فارسی به "استاد" تبدیل شده است. بنابراین فعل ذانم در گذر زمان به دانم تبدیل شده است.

نویسنده: امین ناصری - ۱۳٩٢/۸/۱٧

چیلنیدن = چلاندن، گرفتن آب یا عصاره چیزی با فشردن

چلیپنیدن = تمام کردن، گرفتن آب یا عصاره چیزی با مکیدن

چلیسسن = خشک شدن - چولیدن، گرفت شدن آب یا عصاره چیزی با گرما

لِرسن (لرنیدن) = تغییر مسیر دادن، تغییر مزه دادن

چوفسن (چوفنیدن) = به درد انداختن زخم یا کوفتگی

فیچسن = پرتاب شدن در یک چشم بر هم زدن

تیچسن (تیچنیدن) = پخش شدن

پیچسن = پخش شدن (بو)

پشنیدن = کاویدن

گِشنیدن = با تمام نیرو خوردن، حلاجی پشم، باز کردن

تلیشنیدن = با یک وسیله تیز چیزی را به دو قسمت تقسیم کردن

چرچسن = ناگهانی ترسیدن که معمولا آدم از جای خود می پرد.

رچسن = منجمد شدن

تاوسن = ذوب شدن

تاسسن = خفه شدن

تاسنیدن = خفه کردن

پلم گرتن (پلم گرفتن) = بهانه گرفتن کودکانه

سمسه کردن = ترس در دل طرف مقابل انداختن

پلسن = چپ چپ نگاه کردن

نویسنده: امین ناصری - ۱۳٩٢/۸/۱٧

در لری در بعضی موارد ز به ژ تبدیل شده است:

ژنگ = زنگ

ژهر = زهر

و ...

ولی در یک کلمه برعکس می باشد:

مزگونی = مژدگانی

در به کارگیری گ و ج نیز یک استثنا وجود دارد که در زیر آورده شده است:

رگ = رگ

دو راجه = دو رگه

مثلا در زبان فارسی لجام و لگام هر دو وجود دارند.

نویسنده: امین ناصری - ۱۳٩٢/۸/۱٧

الف: رنگ ها

بور = قهوه ای تاریک، قهوه واژه ای عربی است.

هیل = قهوه ای روشن

لکر = کرمی، کرم واژه انگلیسی است.

سیه = سیاه

اسپی = سپید - سفید

سوز = سبز

کئو = کبود - آبی

سور = سرخ - قرمز

دویی = دوغی - شیری

گنلی = زرد

ب: بیماری ها

زردی = یرقان ( عربی)

کمودار = سرطان (عربی)

ری = اسهال (عربی)

قی = استفراغ (عربی)

تو = تب

باتزبی - رگناسه = رگ به رگ شدن

و ...

مطالب قدیمی تر »
کدهای اضافی کاربر :